مرتضى مطهرى

96

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

نمىشود . بنابراين چيزى از نوع سنخيت و وحدت ميان بالقوه و بالفعل وجود دارد . وقتى كه استعداد زايل شد قهراً جوهر فعليت پيدا مىكند . سؤال : نمىتوانيم بگوييم كه هر قابلى با هر فعلى مىتواند فعليت پيدا كند ؟ يعنى اگر فعلى پيدا شود بالاخره قابل مىتواند به فعليت برسد ؟ استاد : مقصودتان چيست ؟ مقصود اين است كه مثلًا مىتوانيم بگوييم خاك انسان نمىشود ، ولى اين بسته به اين است كه چه فعلى عرضه مىشود . استاد : نه ، اين را ما قبلًا خوانده‌ايم و گفتيم كه استعداد در اينجا به چه مناسبت است . سخن شيخ هم در اينجا سخن خوبى بود كه بيان شد . گفتيم كه يك وقت مىگوييم « طبيعت استعداد اين شئ را دارد » به اين معناست كه او را طلب مىكند و به سوى او حركت مىكند ، گاهى هم به معناى مطلق قابليت تغيير است . مثلًا دانهء گندم ، هم استعداد بوتهء گندم شدن را دارد و هم استعداد خاكستر شدن را . استعداد بوته شدن به اين معناست كه خود طبيعت به اين سو حركت مىكند ، فقط كافى است كه شرايط خارجى مساعد باشد تا خود طبيعت بدان سو برود . اما در استعداد خاكستر شدن كافى نيست كه شرايط مساعد باشد تا دانه به خاكستر متبدل شود ، بلكه اين عوامل خارجى است كه او را به صورت خاكستر درمىآورد . اين هم خودش نوعى استعداد است ، اما نه استعدادى كه خود شئ طلب كند . بحث ما در اينجا در مورد استعدادى است كه خود شئ آن را طلب مىكند . حتى خاك هم استعداد گندم شدن را دارد . طبيعت غايت را جستجو مىكند . [ ممكن است غايتهاى مختلف مثل منازل مختلف در مسير حركت طبيعت وجود داشته باشد ] و غايت اصلى و نهايى صد منزل فاصله داشته باشد . به حرفى كه امروزيها در باب تكامل مىزنند توجه كرده‌ايد ؟ اين حرف از اين نظر حرف خيلى درستى مىتواند باشد . آن حيوان اوليه كه به صورت يك سلول بوده ، از همان مرحلهء تك‌سلولى اقتضاى انسان شدن در او بوده است ؛ يعنى طبيعت به سوى انسان شدن حركت مىكرده ولو